شب یلدا دوباره اومداز راه

ولی مهمون ما جز دردو غم نیست

توی این شهر پر دود و ترافیک

یقینا̎ مثل ما بیچاره کم نیست

 

برای ما که همزادیم با فقر

نه امروز و نه دیروزو نه فرداست

فقط تنها نه، شبهای غم و درد

تمام روز ها چون شام یلداست

 

ز پیچ کوچه های فقر دیشب

صدای خنده ی خورشیداومد

حیاط خونه لبریز ازصفا شد

پدر با یک بغل امیداومد

 

اگر چه بخچه ی دستاش خالیست

اگر چه از نگاهش غم می باره

ولی وقتی میاد از راه بابا

گل عشق و تو دلهامون می کاره

 

پدر اومد ز راه و مثل هر روز

دوباره در هوای حوض کاشی

تموم دل پریشونی هاش و شست

لب پاشویه پای حوض کاشی

 

شب یلدای ما آجیل وپسته اش

اگر چه غیر فقر و بی کسی نیست

در این بیقوله های سرد غربت

برای گرمی دل،عشق کافیست 
 

 

اگر چه دست جبر این زمونه

برای ما بغیر از غم نمی خواد

اگر این روزگار بی مروّت

برای زخم ما مرهم نمی خواد

 

اگر چه سهم ما جز خون دل نیست

در این آشفته  بازار زمونه

شب یلدای ما هم می شود طی

بدون روی ماه هندوونه

 

 

در این اوضاع وانفسای این شهر

که هر پائی ز سرمایش فراری است

شب یلدا هوای خونه ی ما

به لطف بودن بابا بهاری است