درباره نویسنده
اهل قلم اصفهان
انجمن شاعران جوان اهل قلم اصفهان(مهتاب) افقی است تازه وروشن به سوی شکل گیری ادبیاتی متعالی ومعرفی شاعرانی توانا وشایسته به جامعه’هنری ایران زمین.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • اهل قلم اصفهان
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • یلدا آمد و مثل هر سال رفت ولی آیا به یاد دیگران هم بودیم....؟!
  • رویش پرواز
  • دستم نمی رسد به بلندایت
  • امام رئوف
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • دی ۸٩
  • مهر ۸٩
دوستان من
  • جواد زهتاب
  • تازه های ادبی
  • حسین حاجی هاشمی
  • خدمات وبلاگ
  • اعظم قرائتی
  • دیوارهای کودکی
  • سعیدبیابانکی
  • عباس شاهزیدی
  • علی ثابت قدم
  • روح الله منصوری
  • فراخوانهای ادبی
  • محسن ناصحی
  • کودکانه
  • گندم
  • مهدی ملکی
  • یک بیت بهار(دانشگاه آزاداسلامی خوراسگان )
  • قلمستان
  • عاشقانه هام (کوروش ترابی )
  • پدیده’زندگی
  • من آریائی ام(مریم هاشم پور)
  • مهدی جهاندار
  • رضا خیری
  • نقد ادبی(اهل قلم اصفهان)
  • پریزاد
  • تنهاترین
  • سایت فرهنگی هنری سپیدار
  • در ساحل چشمانت (شایان)
  • عشق علیه السلام(علیرضا قزوه)
  • گاه نوشته های من(مائده کاویانی )
  • دبستان خاتم الانبیا’
  • اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی اصفهان
  • پشت بام(خانم دکتر طاهریان)
  • معرفی هنرمندان و آثار هنری اصفهان
  • انرژی درمانی (استادسیمین جعفری)
  • مرکز بین المللی آموزش ریکی در ایران
  • ترانه های محمد اکبری
  • پایگاه رسمی انجمن قلم ایران
  • شعر نو(مجموعه آُثارشاعران معاصر وجوان)
  • شعر پارسی زبانان
  • کانون ادبیات ایران
  • محمدکاظم کاظمی
  • عبدالجبار کاکائی
  • سید حمیدرضا برقعی
  • رضا اسماعیلی
  • مرکز آفرینشهای ادبی (حوزه هنری)
  • حمیدرضا وطنخواه
  • محمدحسین صفاریان
  • حسنا محمدزاده
  • انجمن ادبی سخن کاشان
  • قاسم صرافان
  • استادصائم کاشانی
  • مریم السادات صائم کاشانی
  • موازی چشمانم
  • محمدحسین عبدالملکیان(فراز)
  • حسن مبارز
  • اتل متل ترانه .....
  • آرین شعر
  • دردهائی از جنس تکرار
  • علی فردوسی
  • پرده های بی جان
  • جلیل صفر بیگی
  • نسیم نوروزی
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • جامعه مجازی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



کدقالبهای جاوا

ز جنس سرخ حماسه
یلدا آمد و مثل هر سال رفت ولی آیا به یاد دیگران هم بودیم....؟!
نویسنده: اهل قلم اصفهان - ۱۳٩٠/۱٠/٦

 

 

شب یلدا دوباره اومداز راه

ولی مهمون ما جز دردو غم نیست

توی این شهر پر دود و ترافیک

یقینا̎ مثل ما بیچاره کم نیست

 

برای ما که همزادیم با فقر

نه امروز و نه دیروزو نه فرداست

فقط تنها نه، شبهای غم و درد

تمام روز ها چون شام یلداست

 

ز پیچ کوچه های فقر دیشب

صدای خنده ی خورشیداومد

حیاط خونه لبریز ازصفا شد

پدر با یک بغل امیداومد

 

اگر چه بخچه ی دستاش خالیست

اگر چه از نگاهش غم می باره

ولی وقتی میاد از راه بابا

گل عشق و تو دلهامون می کاره

 

پدر اومد ز راه و مثل هر روز

دوباره در هوای حوض کاشی

تموم دل پریشونی هاش و شست

لب پاشویه پای حوض کاشی

 

شب یلدای ما آجیل وپسته اش

اگر چه غیر فقر و بی کسی نیست

در این بیقوله های سرد غربت

برای گرمی دل،عشق کافیست 
 

 

اگر چه دست جبر این زمونه

برای ما بغیر از غم نمی خواد

اگر این روزگار بی مروّت

برای زخم ما مرهم نمی خواد

 

اگر چه سهم ما جز خون دل نیست

در این آشفته  بازار زمونه

شب یلدای ما هم می شود طی

بدون روی ماه هندوونه

 

 

در این اوضاع وانفسای این شهر

که هر پائی ز سرمایش فراری است

شب یلدا هوای خونه ی ما

به لطف بودن بابا بهاری است 

نظرات ()



رویش پرواز
نویسنده: اهل قلم اصفهان - ۱۳٩٠/٢/۳٠

 

 

 

 

 

بیاد شهدای دفاع مقدّس

 

 

 

از  اولّین ســــــــــــــــــنگر،  تا آخرین خط پدافندی

یکبار دیگر عطر بودن را در جان باورها پراکندی

 

من خوب یادم هست آنشب را در ایستگاه آخر دیدار

گفتی که کوله پشتی خود را داری به شوق وصل می بندی

 

دیدی زمین جای کبوتر نیست،شد آسمان اوج تمنّایت

وقتی که با بال و پر زخمی پرواز را از رویش آکندی

 

دیر آمده بودیم اما زود بر آن نگاه ساده دل بستیم

ای هم قطار عرصه های رزم ،هر چند از ما زود دل کندی

 

آرام رفت و توی مه گم شد تا آخرین واگن قطار امّا

تو همچنان تا آخر این راه گفتی به عهد خویش پابندی

 

انگار می دانستی از امشب چشم و چراغ آسمانهائی  

می شد درون چشمهایت دید، اشک رضایت ،برق خرسندی

 

تو رفتی وامشب سکوتم را این هق هق وامانده پُر کرده است

آیا بگو این شرط انصاف است من اشک می ریزم ،تو می خندی

 

دیروز اگر لبریز از تردید ،امروز دیگر شک ندارم تو

در اقتدار و باور و ایمان ،راسخ تر از کوه دماوندی

 

رفتی و لیکن تا ابد جاریست روح تو در اعماق باورها

من ماندم و یک کهنه بغضی که سر وا کند  باتو هراز چندی

 

 

 

نظرات ()



دستم نمی رسد به بلندایت
نویسنده: اهل قلم اصفهان - ۱۳۸٩/۱٠/۱٤

 

«یامن هوالعزیز» 

 

 

دستم نمی رسد به بلندایت

 

امشب دوباره گرمی آغوشت از حسّ سرد عاطفه شد لبریز

بی تو چقدر سخت و نفس گیر است این روزهای غم زدهءپائیز

 

دستم نمی رسد به بلندایت ای ماه آسمانی من امشب

فکری به حال این دل عاشق کن با این پلنگ خسته بهم آمیز

 

حّس دوباره تازه شدن دارد،چشمان مه گرفتهءمن ای اشک

در چشمهای غم زده طوفان کن ،موج گهر به دامن ساحل ریز

 

سرشار از ترنم باران کن، دل شورهءسفالی گلدان را

بر این کویر تب زده پا بگذار،بر این غرور یخ زده مهرانگیز

 

با بوسه ای قرار مرا بشکن  ، لب جرعه ای خراب شرابم کن

شاید دوباره از تو شوم سرمست ،شاید دوباره از تو شوم لبریز

 

آب از سرم گذشته نمی ترسم از اتّهام و طعنه و رسوائی  

 ترسم که این قرار و شکیبائی امشب کند ز حوصله ام سرریز

 

ای ماه من ز خانه بزن بیرون ،بشکن سکوت شیشه ای شب را

تا یک جهان به ناز تو دل بازد در آسمان نصف جهان آویز

 

افتاده ام ز پا و تو می دانی، بی  تو مرا مجال رسیدن نیست

امشب برای دیدن این مجنون،لیلای من تو از سر جان برخیز

 

 

پائیز 89

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »